به نعت تو اي محمد نبي
جهان آفريد رب سخي
به نعتت ابر بارش نمود
زنامت شمس تابش نمود
جهان برگرفتي ز تابش
تمام گل بگويد اين كلامش
زماه و خورشيد گير تا دل ما
بود اين نام سردر آنجا
عظم نامت را نتوان گويم الآن
گر بگويد همه گر تمام جهان
تو تك تايي به رفتن در معراج
كه مينو گر بگيرد اين گل تاج
به خود نازد بهشت فردوس از به بلالش
گر بگيرد محمد چه طاقش
به نعت تواي محمد نبي
جهان آفريد رب سخي
تو آمد كه زمين آباد شد
زاسلام در جهان قلمداد شد
گر نباشي زمين خاموش گشت
در آن نياز به فانوس گشت
گر حال به چشم نتوان است ازديدن تو در زمين
نام تو مايه ي بيداري برهان همين
جهان را جان دادي وزبان را عطرت
نام تو روشن است در فطرت
نتيجه را اين گيرم وديگر بس است
نغمه را دراين سروده حس است
نام محمد خاموشي ندارد
تا به قيامتي فانوسي بتابد
برچسب: شعر, نویسنده: احمد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 20:06